۱۳۸۸ تیر ۲۵, پنجشنبه

بیش اغاز تاریخ ایران

هنگامی که سخن از تاریخ ایران می‌رود باید به این نکته توجه داشت که آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از سرآغاز تاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیسته‌اند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی از آنجا ایرانی می‌خوانده‌اند و در جغرافیایی که دربرگیرندهٔ ایران امروز و سرزمینهایی که از دیدگاه تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) بوده‌است زیسته‌اند.

هنگام سخن از تاریخ ایران بیش‌تر مورد دوم مقصود است.به همین دلیل گاه تاریخ ایران را از ورود آریایی‌ها (که نام ایران نیز از ایشان گرفته شده‌است) به فلات ایران آغاز می‌کنند. ولی این به این معنی نیست که فلات ایران تا پیش از ورود ایشان خالی از سکنه یا تمدن بوده‌است. پیش از ورود آرییایان به فلات ایران تمدنهای بسیار کهنی در این محل شکفته و پژمرده بودند و تعدادی نیز هنوز شکوفا. برای نمونه تمدن شهر سوخته (در سیستان)، تمدن عیلام (در شمال خوزستان)، تمدن جیرفت (در کرمان)، تمدن ساکنان تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان (در نهاوند) و تمدن کاسی‌ها (در لرستان امروز) ذکر می‌شود. با این حال نظریاتی نیز وجود دارد که برخی از این تمدن‌ها ریشهٔ آریایی (پیش از مهاجرت اصلی آریاییان به ایران) داشته‌اند.

۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه



اولين چيزی که بعد از ديدن اين عکس به ذهنم رسید اين بود که چرا ما به اين روز افتاديم؟
به راستی چرا؟
ايا مشکل پادشاهانمان بودند يا خودمان؟
ايا اسلام بود يا زرتشت؟
ما کسی بوديم که اوازه ما به گوش دنيا رسيده بود.
اوازه ای که هنوز هم هست.
مگر نه اين بود که وقتی کورش بزرگ بابل را گرفت به هيچکسی اسيب نرساند که هيچ تمام حق و حقوق آنان را به آنها داد.
مگر نه اينکه منشور حقوق بشر را ما به جهان هديه داديم؟
پس چرا اکنون ما در ميان جهانی که مملو از گفتار نيک پندار نيک و رفتار نيک کرديم هيچ جایی نداريم؟
پس چرا اکنون خودمان از ان بی نسيبيم؟
********

اينها سؤالاتی بودند که به ذهن من رسيد و در پی جواب آنها هستم تا پيدا کنم.

۱۳۸۷ دی ۸, یکشنبه

Mejw

am katatan bash
amawe la saratawo dast pe bkam ka chon bw wistm am malpara droost bkam
mn nawm haloia w xalki shara jwanakai saqzm
mawaieki zora ka la saqz nabom w namtwaniwa tiaida bjim balam har xoshm awe
lam mawaiada ka la kurdistan nabom xalkeki zorm biniwa la fars w la kord
la naw aw hamw xalkaia ka mn ditowma kam m biniwa ka la mejwi xoi da sharazaei habe
awai ka ke bwaw ke haia?
mn chim bwi esta chi haia ?
mn xom awa nim wablem mn zor azanm.
balam hazm kerd awnai ka aizanm lagal hamwanda bsahi kam.
agar shtaiekm nazani haz akam pem bwetre.
zor spas.
brai bchooki hamootan Halo Farrokhzad.

کفر نمیگویم

خدایا کفر نمیگویم
پریشانم
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بیآنکه خود خواهم، اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر روزی زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرماخیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
دكتـر شريعتـی